محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
606
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
ايرانيان و تورانيان در آن واقع شده . مثالش شهنامه : نظم « 1 » چو گودرز نزديك ريبد رسيد * برابر سپه را فرود آوريد رپود و رپد - [ هر دو بباى فارسى ، اول به وزن عمود و دوم به وزن نمد ] در نسخهء ميرزا گياهى باشد كه چرنده را مست كند . و اول بباى تازى فعل ماضى از ربودن باشد چنان كه شاعر گويد « 2 » : بيت دشنگى بشنگى و شوخى خويش * ربود آن بت شنگ را از برم رسد « 3 » - [ بفتحتين ] يعنى سزد و زيبد « 21 » شيخ سعدى گويد : بيت مر او را رسد كبريا و منى * كه ملكش قديمست و ذاتش غنى رد - [ بفتح راء ] دانا و بخرد باشد . مثالش عنصرى گويد : شعر « 1 » سخنور چو راى روان آورد * سخن بر زبان روان آورد و بمعنى دلاور و بهادر نيز آورده در فرهنگ و به اين بيت فردوسى متمسك شده : بيت سياووش رد را برادر توئى * بگوهر ز سالار برتر توئى و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه اين بيت شاهد معنى اول نيز مىتواند باشد چه بمعنى دلاور در نسخ ديگر به نظر نرسيده . ركيد - [ بفتح راء و كسر كاف ] يعنى به خود از اندوه آهسته آهسته سخن گفت . مثالش شهنامه : بيت بگفت اين و تيغ از ميان بركشيد * ز خون سياوش فراوان ركيد و به زاى فارسى « 22 » نيز آمده .
--> ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 21 ) در برهان بمعنى حصه و رصدى كه ميان اصناف و رعايا قسمت مىشود و بهر كس چيزى مىرسد آمده است و رصد بصاد معرب آنست . ( 22 ) يعنى : ژكيد . و اين صحيح است .